مصطفی عزیزپور:در جھان کنونی تک فردی بدون تعلقات ملی و هویتی شهروند کامل محسوب نمیشود.

شهروند کامل کسی است که با در نطرگرفتن عناصر ملی مانند تاریخ، زبان، فرهنگ و هویت متعلق به کشوری باشد که مدافع ارزشهای ملی نامبردە است. در حوزە جغرافیایی بە نام ایران که در دید عوامل حکومت، کشوری است یک ملیتی و یک زبان و فرهنگ قوم حاکم یعنی فارس به مابقی ملیتھای ساکن تحمیل می شود. با رشد آگاهی ملی ملیتهای زیر تبعیض سیستم یک ملیتی مدنظر حاکمیت دیگر جوابگوی اداره کشور نیست.

در مباحث حق شهروندی و مشارکت سیاسی در ایران رفرمیستها و فعالان اپوزیسیون بیشتر حقوق فردی را مدنظر قرار داده و به حقوق جمعی و ملی بی اعتنا بوده، حتی آن را تهدیدی برای مستقبل ایران بە شمار می اورند. به عقیده صاحبان اندیشه حقوق شهروندی در گرو حق تعیین سرنوشت است که به شکل آگاهانه در جامعه محقق می شود، مورد مهمی است که رفرمیستها و اپوزسیون فارس محور ان را کتمان کرده و پرداختن به این مسئله مهم را به مصلحت آینده سیاسی خود نمیدانند. در حقیقیت آنان با مرکزگرایان زمانی که حقوق ملیتها به میان کشیده می شود، در یک جبهه قرار می گیرند. پس در واقع حق تعیین سرنوشت لازمه کسب حق شهروندی برای سایر ملیتها که حالا زیراستعمار بوده و از تمامی حقوق و آزادیهای ملی خود محروم بودەاند میباشد. جامعه کثیرالملل ایران، روزی بطور واقعی دمکراتیک خواهد بود که عنصر ساختار حکومتی یک ملیتی را کاملا دگرگون سازد. بدون این دگرگونی ساختاری، دمکراسی عمومی نیز مفھومی نخواهد داشت و صلح و آرامش در نتیجه عدم رفع تبعیض و با وجود ستم شدید ملی در این حوزە جغرافیایی تحقق نخواهد یافت. بنا بر این تنها راه حل جامعە کثیرالمملل مانند ایران مبارزه برای کسب حق تعیین سرنوشت می باشد که در قوانین بین المللی به رسمیت شناخته شده است. در زمان جنگ جهانی اول تعداد کشورهای جهان تقریبا 50 کشور بود که بعد از این جنگ دەها مملکت و ملت توانستند، با تعیین سرنوشت خود و تشکیل کشور مستقل خود به عضویت سازمان ملل در آیند. بعد از جنگ جهانی دوم هم در راستای مبارزات ضد استعماری ملتها و حمایت جامعه بین المللی از آنها، دەها ملت به استقلال کامل دست یابند و به مرور زمان بر تعداد کشورهای مستقل عضو سازمان ملل افزوده می شود. نتیجه اهتمام جامعه بین الملل به مسئله حق تعیین سرنوشت این بود که در فاصله سال های 1945 تا 1977 حدود 75 کشور به استقلال رسیدند. در حال حاضر تعداد کشورهای مستقل جهان به حدود 196 کشور رسیده است که تخمینا 193 کشور عضو سازمان ملل متحد هستند ولی آمار ارائه شده از منابع مختلف هم در این زمینه متفاوت است. اهم قوانین و میثاق های بین المللی بعد از جنگ جهانی دوم که در آن بر حق تعیین سرنوشت ملت ها تاکید شده است به شرح زیر می باشند: در قطعنامه های مجمع عمومی به شماره های :421 دسامبر 1950 – 2105 دسامبر 1965 – 2621 دسامبر 1965 – در قطعنامه های 2625 – 2627 و 2621 و 2734 سال 1970 – 3203 – 2955 سال 1972 – 3070 سال 1973 – 3314 – 1974 – در ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر و همچنین دو کنوانسیون “حقوق مدنی و سیاسی” و کنوانسیون “حقوق اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی” که از سال 1976 لازم الاجرا شده اند نیز حق تعیین سرنوشت مورد تاکید مجدد قرار گرفته است. ماده 1 ميثاق‌ بين‌المللي‌ حقوق‌ مدني‌ و سياسي‌ مصوب‌ 16 دسامبر 1966 ميلادي‌ حق استقلال و خودمختاری ملت ها را به رسمیت شناخته و از دولت های عضو خواسته که این مسئله راتسهیل کنند. به موجب این ماده كليه‌ ملل‌ داراي‌ حق‌ خودمختاري‌ هستند. بر طبق حق‌ مزبور ملل‌ وضع‌ سياسي‌ خود را آزادانه‌ تعيين‌ و توسعه‌ اقتصادي‌ ـ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ خود را آزادانه‌ تأمين‌ مي‌كنند. در 14 دسامبر 1960 مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامهٔ 1514 (‪XV‬) را با عنوان اعلامیه اعطای استقلال به کشورهای و مردمان مستعمراتی را به منظور اعطای استقلال به کشورهای مستعمراتی و مردمان تصویب کرد تا بین تعیین سرنوشت و هدف استعمار زدایی آن یک پیوند حقوقی اجتناب ناپذیر برقرار شود، و یک حق نوین مبتنی بر حقوق بین‌الملل مبنی بر آزادی تعیین سرنوشت اقتصادی را لازم بداند. در مادهٔ 5 بیان می‌گردد: گام‌های فوری باید برای مناطق غیرخودگردان، یا همهٔ دیگر مناطقی که هنوز به استقلال دست نیافته‌اند برداشته شود تا همهٔ قدرت‌ها در انطباق با خواست آزادانه ابراز شدهٔ آنان بدون هرگونه تمایز نسبت به نژاد، تیره یا رنگ، بدون شرایط یا پیش فرض به مردمان آن مناطق منتقل شود تا آنان را قادر سازد از استقلال و آزادی کامل برخوردار شوند. در اعلامیۀ حقوق افراد متعلق به اقلیت‌های ملی یا قومی، مذهبی و زبانی، مصوب 18 دسامبر 1992، مشارکت سیاسی و حق تعیین سرنوشت قومیت ها بارها مورد توجه قرار گرفته و بر حفظ مولفه های ملی آنان تاکید شده است. البته این قوانین به عنوان تکیه گاهی ملت ها را برای تعیین سرنوشت خود و تشکیل کشور ملی مستقل و یا ایالت ملی در چهارچوب یک کشور فدراتیو یاری می رسانند. اراده و اهتمام ملت های تحت استعمارداخلی و ستم برای مبارزه سیستماتیک با سیستم تک ملیتی حاکم در جوامع چند ملیتی است می تواند آینده سیاسی آنان را تعیین نماید. تحقق این امر همچنین به فراهم شدن سایر شرایط عینی و ذهنی نظیر شرایط اجتماعی، ژئوپلتیک، سطح آگاهی جوامع، درک مردم جوامع از واقعیات موجود، جلب حمایت جامعه بین الملل، تضعیف قدرت استعماری حاکم، منافع قدرت های بزرگ و… بستگی دارد.

20.05.2019

مصطفی عزیزپور

وەڵامێک بنووسە

پۆستی ئەلکترۆنیکەت بڵاو ناکرێتەوە . خانە پێویستەکان دەستنیشانکراون بە *